هی وای من.....

دیشب واس دخترخالم که سی وسه سالشه بعد مدتها یه خواستگار اومد،اونم چی،یه آقای باشخصیت و پولدار و تحصیلکرده!!!چه ذوقی داشت بنده خدا
مام 3تایی از چند ساعت قبل رفتیم تو کمد دیواری رختخوابا نشستیم تا هروخ اومدن دوتایی حرف بزنن طرفو ببینیم.آغا نمیدونم این در کمد لامصب چطور یهو باز شد وما سه تایی با رختخوابا فرود اومدیم وسط اتاق.خواستگارا که فرار کردن
هیچی دیگه ما الان تو مرز ترکیه ایم دخترخالم با تفنگ دنبالمونه:)))


دوستان از من به شما نصیحت:کرم حلزون نخرید!!!من خریدم حلزونه رو خوب لهش نکرده بودن باهاش چش تو چش شدم...


اینقدری که من دنبال پست خوب میگردم برا شما بزارم،
اگه تا الان دنبال نیمه گمشدم میگشتم
تا الان چند تا بچه هم زن داده بودم!!!!!!!!!!


                                                                                                        @ارمین@

هنگ کرده...

فک کنم هنگ کرده بزار ریستش کنم☺خخخخخخخخخخخخخخخخ@ارمین@

جملات زیبا...

-سلامتيــه همــه اونــايي كه خــوبــي كردن ولي بدي ديدن ,
رفاقت كردن ولي نارفيقي ديدن , راست گفتن ولي همش دروغ شـنيدن , واسه همه دست رفاقت دراز كردن ولي رو دست خوردن ,
هيچ كس رو تنها نذاشتن ولي تنها مـــوندن....

-یادمان باشدباشکستن پای دیگران مابهتر راه نخواهیم رفت!!!!

-زندگی مثل آب توی لیوان ترک خورده میمونه...
بخوری ، تموم میشه ......
نخوری ، حروم میشه از زندگیت لذت ببر .....
چون در هر صورت تموم میشه

-چه ساده با گریستن خویش زاده میشویم و چه ساده با گریستن دیگران از دنیا میرویم و میان این دو سادگی , معمایی میسازیم ;
به نام زندگی . .

-♥ خدایا ♥ پشت حصار خطاهایم بنویس...
"جوانی "

-

•..............................•

-دخترعمم 8 سالشه می پرسه :کسی فرکانس کانال ماهواره ای نشنال جئوگرافیک رو نداره؟
یاد خودم افتادم که تا 15 سالگی جلوی پنکه صدای اورانگوتان درمیاوردم و اطرافیانم تشویقم میکردن ... 

-ماريو (قارچ خور) عزيز,
فقط خواستم بدونى كه من تمام دوران بچگيمو واسه نجات دوست دختر تو هدر دادم

- خیلی پیش اومد خودمو به سرماخوردگی زدم که مدرسه نرم ... اما من هنوز موندم اون دکتری که منو معاینه می کرد و می گفت: مریضی و چند جور قرص و دوا می نوشت تا خوب بشم، مدرکشو از کجا گرفته بود!

-- وقتی پشت آیفون می پرسیه «کیه؟» 95 درصد مردم میگن «باز کن»، 5 درصد باقیمونده هم میگن «منم»

  رفتم ماست بخرم دیدم گرون نشده !!! مسئولین محترم لطفا سریعتر رسیدگی کنن!                                                 

                                                                                                          @ارمان@

☺.....................

تلویزیون داره سیرک نشون میده که چهارتا گاو میان از رو طناب میپرن و میرن! مامانم یه نگاه به تلویزیون میندازه و بعدش یه نگاه به من! میگه : اینا گاو تربیت کردن ما هنوز تو تربیت تو موندیم...!!!

---------------------------------------------------

بابام اومده تو اتاقم میگه: اینترنت قطعه؟؟؟ میگم: نه چرا قطع باشه!؟ میگه: آخه دیدم داری درس میخونی...!!

 @ارمین@

----------------------------------------------------

جاتون خالی دیشب رفته بودم شهر بازی و فقط به یه نتیجه رسیدم: توی شهر بازی تو بعضی از این وسایل بازیش باید یه دکمه ی "غلط کردم" هم بزارن...!!!

دخترا وقتی از خواب بیدار میشن...

دخترها زمانی که از خواب بیدار می شوند ! (عکس طنز ) www.taknaz.ir 

@ارمین@

قرن بی شوهریه...

درد و دل یک دختر

دختری هستم به سن سی و سه           فارغ از درس و کلاس و مدرسه

مدرک لیسانس دارم در زبان                   دارم از خود خانه و جا و مکان

مرغم و خواهم زبهر خود خروس              مانده ام در حسرت تاج عروس

مبل واسباب ولوازم هرچه هست          پنکه وسرویس خواب وفرش وتخت

هست موجود وجهازم کامل است           پول نقد و زانتیا هم شامل است

هرچه گوئی هست وتنهاشوی نیست    برسرم گیسو و زلف و موی نیست

ترسم از بی شوهری گردم تلف               بر دهانم آید از اندوه کف

کاش جای این همه پول و پِله             گیر میکرد شوهری توی تله

میشدم عبد و کنیز شوی خود           می نمودم چاره درد موی خود

گیسوانی عاریت چون یال اسب      می نشاندم بر سرم با زور چسب

زلف خود را چون پریشان کردمی       حتم دارم در دلش جا کردمی

آنچنان شوری زخود برپاکنم           تاکه شاید در دلش ماًوا کنم

بارالها تو کرم کن شوی را             خود مرتب میکنم این موی را

 

 هشدار: خانومای عزیز میدونید که قرن بی شوهریه!!

پس دست به کار بشید تا بو ترشیدتون در نیومده

                                                                            @ارمان@


☺یه واقعیت تلخ☺

@ارمین@

یه داستان کوتاه (حتما بخونید )

ماشینم خاموش شد و هرکاری کردم روشن نمیشد. وسط جنگل، داره شب میشه، نم بارون هم گرفت...

این داستان رو دوستم برام تعریف کرده :

دوستم تعریف میکرد که یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال طرف اردبیل، جای اینکه از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می گفت: جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه!

اینطوری تعریف میکنه:

من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی. 20کیلومتر از جاده دور شده بودم که یهو

ماشینم خاموش شد و هرکاری کردم روشن نمیشد. وسط جنگل، داره شب میشه، نم بارون هم گرفت.

اومدم بیرون یکمی با موتور ور رفتم دیدم نه میبینم، نه از موتور ماشین سر در میارم!!

راه افتادم تو دل جنگل، راست جاده خاکی رو کرفتم و مسیرم رو ادامه دادم.

دیگه بارون حسابی تند شده بود.

با یه صدایی برگشتم، دیدم یه ماشین خیلی آرام وبی صدا بغل دستم وایساد.

من هم بی معطلی پریدم توش.

اینقدر خیس شده بودم که به فکر اینکه توی ماشینو نیگا کنم هم نبودم.

وقتی روی صندلی عقب جا گرفتم، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر دیدم هیشکی پشت فرمون و صندلی جلو نیست!!

خیلی ترسیدم!

داشتم به خودم میومدم که ماشین یهو همونطور بی صدا راه افتاد.

هنوز خودم رو جفت و جور نکرده بودم که تو یه نور رعدو برق دیدم یه پیچ جلومونه!

تمام تنم یخ کرده بود.

نمیتونستم حتی جیغ بکشم، ماشین هم همینطور داشت میرفت طرف دره.

تو لحظه های آخر خودم رو به خدا اینقدر نزدیک دیدم که بابا بزرگ خدا بیامرزم اومد جلو چشمم.

تو لحظه های آخر، یه دست از بیرون پنجره، اومد تو و فرمون رو چرخوند به سمت جاده

نفهمیدم چه مدت گذشت تا به خودم اومدم.

ولی هر دفعه که ماشین به سمت دره یا کوه میرفت، یه دست میومد و فرمون رو میپیچوند.

از دور یه نوری رو دیدم و حتی یک ثانیه هم تردید به خودم راه ندادم.

در رو باز کردم و خودم رو انداختم بیرون.

اینقدر تند میدویدم که هوا کم آورده بودم.

دویدم به سمت آبادی که نور ازش میومد رفتم توی قهوه خونه و ولو شدم رو زمین

بعد از اینکه به هوش اومدم جریان رو تعریف کردم، وقتی تموم شد، تا چند ثانیه همه ساکت بودند

یهو در قهوه خونه باز شد و دو نفر خیس اومدن تو، یکیشون داد زد:

ممد نیگا! این همون احمقیه که وقتی ما داشتیم ماشینو هل میدادیم
سوار شده بود!!!؟بعد مثل دیوونه ها از ماشین پرید پایین☺

                                                                                                                      @ارمین@

تا حالا دقت کردین..

تا حالا دقت کردین یه روزایی هست که یهو قصد می کنی اتاقتو مرتب کنی…

همه ی وسایلتو که می ریزی بیرون تازه میفهمی چه غلطی کردی

--------------------------------

تا حالا دقت کردین گوشیتو چک میکنی ببینی ساعت چنده ،
بعد مجبور میشی دوباره چک کنی
چون دفعه اول اصلا" دقت نکرده بودی

------------------------------------

 تا حالا دقت کردین ﺷﯿﺮﯾﻦﺗﺮﯾﻦ ﻗﺴﻤﺖ ﺧﻮﺍﺏ ﺍﻭﻥ ۵ ﺩﻗﯿﻘﻪﯼ

ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺁﻻﺭﻡ ﻣﻮﺑﺎﯾﻠﻪ !!

------------------------------

 تا حالا دقت کردین وقتی واسه دل خودت موهاتو درست میکنی چقدر خوشگل میشه ولی وقتی میخوای بری مهمونی یا عروسی بعد از ۳ ساعت کلنجار رفتن شبیه بز میشی؟

-----------------------------

تا حالا دقت کردین وقتی‌ توی یه جمعی‌ یکی‌ میگه اون تلویزیون و کمش کن ،یکی‌ دیگه از اونور میگه اصلا خاموشش کن . . . !

@ارمین@


بیچاره..☺

 

امروز رفتم از دستگاه خودپرداز پول بگیرم مبلغ رو زدم ۵۰۰۰۰ تومان .

یه ده هزار تومنی داد! سه تا پنج هزار تومنی داد!

پنج تا دو هزار تومن داد! پونزده تا هزاری!

یه لحظه دلم واسه دستگاه سوخت،نزدیک بود پولو برگردونم تو دستگاه!

طفلی خودشو کشت ۵۰ تومن منو جور کرد!

@ارمین@

عروسک تنها ...

دختر کوچک به مهمان گفت:میخوای عروسکهامو ببینی؟
مهمان با مهربانی جواب داد:بله.
دخترک دوید و همه ی عروسکهاشو آورد،بعضی از اونا خیلی بانمک بودن
دربین اونا
یک عروسک باربی هم بود.
مهمان از دخترک پرسید:کدومشونو بیشتر از همه دوست داری؟
... و پیش خودش فکر کرد:حتما” باربی.
اما خیلی تعجب کرد وقتی که دید
دخترک به عروسک تکه پاره ای که یک دست هم
نداشت اشاره کرد و گفت:اینو بیشتر از همه دوست دارم.
مهمان با کنجکاوی
پرسید:این که زیاد خوشگل نیست!
دخترک جواب داد:
آخه اگه منم دوستش نداشته
باشم دیگه هیشکی نیست که باهاش بازی کنه و دوستش داشته باشه ،

اونوقت دلش میشکنه ...T^T

@ارمین@


مغرور نشو...

هیچ وقت به خودت مغرور نشو

برگ ها همیشه وقتی می ریزند

که فکر می کنند،طلا شده اند.

@ارمین@

فقط یک بار شانس زیستن داریم...

بخشندگی را باید از آن کودکی آموخت که هر چقدر دلگیر باشد و هر چقدر کینه به دل داشته باشد می بخشد، بی آنکه در چهره اش نه اثری از خشم دیده شود نه کینه... نه کلامی و نه ملامتی ... نه سرزنشی و نه زخم زبانی ...هر بار که آشتی می کند ما را به کشتی خود می برد و لبخندش زندگی را معنا می بخشد...کودکان جسم کوچکی دارند ولی دل هایشان خیلی بزرگ است.مثل بزرگترها نیستند،انگار گذشت سال ها ما را بی گذشت می کند، بی رحمی را فرا می گیریم و خطاهای دیگران ، هر چند کوچک باشد تا مدت ها بر ذهنمان می ماند و در پس شکست هایمان همیشه انتقام نهفته است تا آسوده شویم.

کاش بدانیم :

فقط یک بار شانس زیستن داریم.

پس عشق  را همراه همیشگی زندگیمان کنیم تا دیر نشده است.

@ارمین@

عينکم را بدهيد...

گفتند عينک سياهت را بردار...
دنيا پر از زيبايست!!!
عينکم را برداشتم...
وحشت کردم از هياهوي رنگها...
آدمها هزار رنگ ميشوند...
عينکم را بدهيد...
ميخواهم به دنياي يک رنگم پناه ببرم...
!!!@ارمین@

کمی تامل ...

دنیا سوت پایان را بزن! صداقت من حریف 

دروغ این زمانه نمی شود.

--------------------------------------------------------------------

شاد باش نه یک روز,هزاران روز . . .
بگذار آواز شاد بودنت چنان در شهر بپیچد که روسیاه شوند آنان که بر سر غمگین کردنت شرط بسته اند.
-----------------------------------------------------------
اگر کسی خوبی های تو را فراموش کرد،
تو خوب بودن را فراموش نکن.

 ----------------------------------------------------------

چقدر احمقانه هست !!!!

از یک قهوه تلخ انتظار فال شیرین داشتن
--------------------------------------------------------- ما برای همه چیز شتاب میکنیم الا برای درنگهایی که باید بکنیم ...
---------------------------------------------------------
@ارمین@

این دیوانگیست...

این دیوانگیست ... که از همه گلهای رُز تنها بخاطر اینکه خار یکی از آنها در دستمان فرو رفته است متنفر باشیم...

این دیوانگیست ... که همه رویاهای خود را تنها بخاطر اینکه یکی از آنها به حقیقت نپیوسته است رها کنیم ..

این دیوانگیست ... که امید خود را به همه چیز از دست بدهیم بخاطر اینکه در زندگی با شکست مواجه شده ایم..

این دیوانگیست ... که از تلاش و کوشش دست بکشیم بخاطر اینکه یکی از کارهایمان بی نتیجه مانده است..

بقیه مطلب را در ادامه مطلب بخونید...

ادامه نوشته

زلال که باشی...

زلال که باشی سنگ های کف رودخانه ات را می بینند،

بر می دارند و نشانه می روند درست به سمت خودت!!!

این است رسم دنیای امروز ما !...

@ارمین@

دم همه ی پدرها گرم ☺

طبق معمول مامانم بابامو صدا زد که بیاد دره شیشه سس رو باز کنه
پدرم بعد از کلی کلنجار رفتن نتونست دره شیشه سس رو باز کنه
مادرم منو صدا زد و منم خیلی راحت درش رو باز کردم و به بابام گفتم : اینم کاری داشت
پدرم لبخندی زد و گفت :
یادته وقتی بچه بودی و مامانت منو صدا میزد تو زود تر از من میومدی و کلی زور میزدی تا دره شیشه سس رو باز کنی ؟؟؟!!!!!
... ... ... ... یادته نمی تونستی ...
یادته من شیشه سس رو میگرفتم و کمی درش رو شل میکردم تا بازش کنی و غرورت نشکنه ...
اشک تو چشمام جم شد ...
نتونستم حرفی بزنم و فقط پدرم رو بغل کردم !

                                                                                                                           @ارمین@

خوشــــــــــــــــــــــــــــــــــ تیـــــــــــــــــــــپ

هر کی به ما گفت "خوش تیپ "
برگشتیم دیدیم یا حراست دانشگاست یا گشت ارشاد...

نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــماز....

داشتم واسه امتحان میان ترم توو خونه تقلب مینوشتم...یهو دیدم مامانم بالا سَرمه...
اومد تقلب رو پاره کرد..
مونده بود چی بگه.......
گفت: ما تو این خونه نماز میخونیم

 

@آرمان@

تقل بزن....

مل تقلبو زیر ناخن شصت ژای سمت راست می نوشتیم آخرشم نمیشد بخونیم اما اینا.............

چی بگم آخه...

@آرمان@

اس ام اس

طرف اس ام اس داده که
اگه این اس ام اس رسید یه میس کال بزن
اگه نرسید دو تا میس کال بزن!
دو تا میسکال زدم بهش بعد نوشته دهن این ایرانسل سرویس که هیچوقت اس ام اس ها نمیرسه!!!
آخه آدمم اینقد اولاغ؟؟؟
... دارم فکر میکنم آمریکا از چی می ترسه حمله نمیکنه؟؟؟؟

 

@آرمان@

والا...

یه مغازه هست ک رو شیشه اش نوشته :

اسنک اسنک کتلت

دارم سعی می کنم مغازه بغلیشو بخرم بنویسم:

کتلت به گوشم!!!!!!!!!!!!!

همه دخترا همینن....

@arman@

مردم به هر کسی یه جوری احترام میذارن دیگه!!!!!!!!!!!

@arman@

@arman@

 

شانس نداریم دیگه....

@arman@

پررو

همش ﻣﻴﮕﻦ ﻧﺴﻞ الآن ﭘﺮﺭﻭ ﺷﺪﻩ !!
ﻭﺍﻻ ﺍﻭﻥ ﻗﺪﻳﻤﺎ،ﭘﺴﺮها ١٧ سالگی ﺯﻥ ﻣﻴﮕﺮفتن، ﺩﺧﺘﺮها هم ١۳ سالگی ﺷﻮﻫﺮ میکردن!
ﻫﺮ ﺟﻮﺭ ﻧﮕﺎﻩ بکنی ﺍﻭﻧﺎ ﭘﺮﺭﻭ ﺗﺮ ﺑﻮﺩﻥ
والـا


خدا بیامرزتش...:(((((((((((((

ﯾﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﭼﯿﻨﯽ ﺩﺍﺷﻢ !
ﺑﺮﺍﻯ ﻋﻴﺎﺩﺗﺶ ﺗﻮ ﺑﻴﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺭﻓﺘﻢ ﻭ ﮐﻨﺎﺭ ﺗﺨﺘﺶ ﺣﺎﺿﺮ ﺷﺪﻡ ... ﺩﻭﺳﺖ ﭼﯿﻨﯿﻢ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺖ:
ﭼﻴﻨﮓ ﭼﻮﻧﮓ ﭼَﻦ ﭼﻮﻭوووووووووووووووووون ؛ ﺟﺎﻥ ﺩﺍﺩ !!..
ﺑﺮﺍﻯ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﺍﻳﻦ ﺟﻤﻠﻪ ﺑﻪ ﻛﺸﻮﺭ ﭼﻴﻦ ﺳﻔﺮ ﻛﺮﺩﻡ !...
ﻭ ﺩﺭ ﺍﻭﻥ ﺟﺎ ﺍﺯ ﯾﻪ ﻣﺮﺩ ﭼﯿﻨﯽ ﻣﻌﻨﯿﺶ ﺭﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ ﻭ ﺍﻭﻥ ﻣﺮﺩ ﭼﯿﻨﯽ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺖ :
ﭘﺎﺗﻮ ﺍﺯ ﺭﻭ ﺷﻴﻠﻨﮓ ﺍﻛﺴﻴﮋﻥ ﻭﺭﺩﺍﺭ ﻛﺼﺎﻓﻄﻄﻄﻄﻄﻂ